تبلیغات
همه چیز از همه جا| دانلود کتاب،تاریخ،ترول و کلی چیزای دیگه - مطالب تاریخچه

آمار

آمار مطالب
مطالب :

آمار بازدید
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید کل :
آخرین بروز رسانی :

تبلیغات

بک لینک


سردار خط شکن

بیست و ششم آبان سالروز شهادت سردار خط شکن جبهه های حق علیه باطل، مهدی زین الدین است؛ دلاور مردی که نخستین شرط لازم برای پاسداری از اسلام را، ایمان و یقین به امام حسین(ع) می دانست.

مهدی زین الدین در مهر 1338 هجری خورشیدی، در خانواده ای مذهبی در تهران متولد شد. پدر وی از فعالان مذهبی و سیاسی زمان خود بود که به دلیل فعالیت های سیاسی علیه رژیم پهلوی، توسط عمال این رژیم چندین بار دستگیر و تبعید شد.

وی از کودکی با مفاهیم آسمانی قرآن کریم توسط مادر آشنا شد و در پنج سالگی به همراه خانواده از تهران به خرم آباد رفت.

او با فراگرفتن دروس مقدماتی، در دوران نوجوانی از محضر معلم اخلاق، آیت‏اللّه‏ مدنی کسب فیض کرد و توانست دوران دبیرستان را با اخذ مدرک دیپلم در رشته تجربی با موفقیت به پایان برساند.

عوامل حکومت پهلوی که در جریان مبارزات انقلابی ملت مسلمان ایران، هرگونه حرکت مذهبی و سیاسی را سرکوب می کردند؛ پدر مهدی را نیز به عنوان یکی از فعالان سیاسی دستگیر و به شهر سقز در استان کردستان تبعید کردند.

مهدی با وجود آنکه با رتبه چهار در رشته پزشکی دانشگاه شیراز پذیرفته شده بود، به دلیل شرایط سیاسی زمان خویش و تبعید پدر، از دانشگاه انصراف داد و در مغازه پدر مشغول به کار شد.

وی از همان زمان نیز وارد فعالیت های سیاسی و مذهبی علیه رژیم پهلوی شد و از آن مغازه به عنوان کانون مبارزه علیه حکومت و محلی برای پخش اعلامیه های علما استفاده کرد. با صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر لزوم اجرای اعتصابات عمومی و خودداری مردم از انجام فعالیت های اقتصادی، مهدی زین الدین مغازه پدر را تعطیل کرد.

او که با مشقت، موفق به دریافت پذیرش از یک دانشگاه فرانسوی شده بود؛ با سفارش امام خمینی(ره) که به یکی از دوستان وی فرمودند: به ایران برگردید؛ زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است. از عزیمت به خارج از کشور برای ادامه تحصیل منصرف شد.

مهدی به همراه خانواده راهی قم، مرکز اصلی هدایت مبارزات مردم ایران شد و در آنجا فعالیت‏های سیاسی و انقلابی خود، را ادامه داد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 و تاسیس جهاد سازندگی به فرمان امام خمینی (ره)، مهدی زین الدین به این ارگان انقلابی پیوست و با توجه به روحیه انقلابی و خستگی‏ناپذیری که داشت، به فعالیت های عمرانی و خدمت‏رسانی به محرومان همت گماشت.

با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی(ره)، وی جزو نخستین کسانی بود که داوطلبانه به عضویت این نهاد درآمد تا از دستاوردهای انقلاب اسلامی دفاع کند. پس از مدتی، به علت تعهد، درایت و پشتکاری که از خود نشان داد، به پیشنهاد فرماندهی سپاه پاسداران قم و حکم ستاد مرکزی سپاه، به عنوان مسوول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب و به انجام وظیفه پرداخت.

مهدی زین الدین همزمان با وقوع غائله کردستان، راهی این منطقه شد و توانست در کنار دیگر همرزمان دلاورش در آزادسازی شهرهای کردستان از دست اشرار، نقش بسزایی ایفا کند.

با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، مهدی زین الدین، به همراه دیگر رزمندگان غیور اسلام، راهی منطقه عملیات جنوب شد و پس از گذراندن یک دوره آموزشی کوتاه مدت، خود را به خوزستان رساند و بدین ترتیب دوره حماسه‏ساز و پرتلاش دیگری از زندگی وی آغاز شد.

رشادت های فراوان مهدی در ابتدای جنگ سبب شد تا او بتواند مسوولیت های حساس و کلیدی بسیاری را از آن خود کند؛ که از آن جمله می توان به مسوولیت شناسایی یگان ها، مسوول اطلاعات عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد اشاره کرد.

او در عملیات بیت ‏المقدس و آزادسازی خرمشهر، مسوولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر را برعهده داشت و در عملیات رمضان، به فرماندهی لشگر 17 علی‏ابن‏ابی‏طالب قم منصوب شد.

مهدی زین الدین در این هنگام موفق شد تا سخت ترین عملیات ها را در جبهه های نبرد فرماندهی کند و با حماسه هایی که آفرید، عنوان سردار خط شکن را از آن خود کرد.

سرانجام شهید مهدی زین الدین پس از سال ها نبرد علیه باطل و نشان دادن رشادت های بسیار در جبهه حق، در مأموریتی که از کرمانشاه به سوی سردشت آذربایجان غربی در حرکت بود، با گروه ‏های ضد انقلاب درگیر شد و در بیست و ششم آبان 1363 هجری خورشیدی به فیض شهادت نایل آمد و به دیدار حق شتافت.

در پایان با وصیت نامه این شهید بزرگوار همراه می شویم:

«اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمی تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه های پیکار می رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است. من تکلیف می کنم شما رزمندگان را به وظیفه عمل کردن و حسین وار زندگی کردن».(ایرنا)


جام جم آنلاین



موضوع : تاریخچه,عکس ، فیلـم,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

دولت وقت ایران بیستم نوامبر سال 502 میلادی (زمان پادشاهی قباد ساسانی) به دولت روم شرقی (قسطنطنیه) اعلان جنگ داد. این اعلان جنگ پس از سه اخطار پی در پی به دولت روم که این دولت در رعایت تعهداتی که به موجب پیمان صلح سال 442 (منعقد شده میان یزدگرد دوم و تئودور) سپرده بود تعلل كرده است صادر شده بود. در اخطاریه های كتبی سه گانه، دولت روم متهم شده بود كه تعمدا در صدد اجرای چند بند از پیمان بر نیامده و تاكید شده بود كه ادامه تعلل رومی ها، پیش از آن تحمل پذیر نخواهد بود. 
    در پی صدور این اعلان جنگ، واحدهای ارتش ایران چند منطقه از قلمرو رومیان ازجمله شهر تئودوراپولیس را تصرف كردند كه آناستازیوس امپراتور تازه روم درخواست ترك مخاصمه كرد. پیمان صلح سال 442 میلادی در پی تجاوز رومیان به قلمرو ایران در قفقاز و شكست آنان در منطقه «دربند» از ارتش ایران امضاء شده بود. تئودور امپراتور وقت، معروف به تئودور بزرگ عذر آورده بود كه هدف نیروهای رومی جلوگیری از ورود اقوام مهاجم از آسیای مركزی بود، نه تصرف «دربند» قفقاز متعلق به ایران. طبق قرارداد سال 442، دولت ایران پذیرفته بود كه در قبال دریافت پول از دولت قسطنطنیه، مانع از تعرض مهاجران آسیای مركزی به قلمرو رومیان شود.

سواره نظام ایران ـ اسواران ـ در دوران ساسانیان
سواره نظام ایران ـ اسواران ـ در دوران ساسانیان


برگرفته از وبسایت روزشمار تاریخ ایران


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

اتحاد جماهیر شوروی هم مانند سایر بقیه نظام ها و کشور های صاحب علائم نظامی و درجات مخصوص به خود است که برایتان به صورت یک عکس اماده کردیم که میتوانید مشاهده کنید. بعد این علائم و درجات را برای شما در وبلاگ توضیح می دهیم که این علامت ها چه هستند.

علائم و درجات نظامی ارتش و نیروی هوایی اتحاد جماهیر شوروی


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

پیشگفتار

شیخ‌الاسلام ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ ۳۹۶ ه‍. ق./ ۳۸۵ ه. ش. / ۱۰۰۶ م. درگذشتهٔ ۴۸۱ ه‍. ق./ ۴۶۷ ه.ش. / ۱۰۸۸ م.) معروف به «پیر هرات» و «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف بود.

وی از اعقاب ابوایوب انصاری است که صحابهٔ پیغمبر بود. مادرش از مردم بلخ بود و عبدالله خود در هرات متولد شد و از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنانکه شعر فارسی و عربی را نیکو می‌سرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور بود و مخصوصاً در حدیث قوی بود و امالی بسیار داشت و در فقه روش امام حنبل را پیروی می‌کرد.

وی در تصوف از استادان زیادی تعلیم گرفت ودو بار به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی شتافت و این دیدارها تاًثیر زیادی در روحیات و منش وی داشته‌است. محل اقامتش بیشتر در هرات بود و در آنجا تا پایان زندگانی به تعلیم و ارشاد اشتغال داشت.

انصاری شعر می‌سرود ولیکن بیشتر شهرت وی به جهت رسالات و کتب مشهوری است که تألیف کرده‌است و از آن جمله‌است ترجمهٔ املاء طبقات‌الصوفیهٔ سلمی به لهجه هروی و تفسیر قرآن که اساس کار میبدی در تألیفکشف‌الاسرار قرار گرفته‌است.

از رسائل منثور او که به نثر مسجع نوشته مناجات‌نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت‌نامه، هفت‌حصار، رسالهٔ دل و جان، رسالهٔ واردات و الهی‌نامه را می‌توان نام برد.

کودکی و نوجوانی

" چهارساله بودم که به دبیرستان شدم و نه ساله املاء می‌نوشتم وشعر می‌گفتم، چهارده ساله بودم که مرابه مجلس نشاندند ودیگران برمن حسد می‌کردند..."

دوران نوجوانی را بدلیل کوچ پدرش به بلخ، بدون سرپرستی پدر بود. وی تحت سرپرستی صوفی نامدار شیخ عمو پرورش یافت. سپس نزد استادانی چون یحیی ابن عمار و طاقی سجستانی بتعلیم قرآن وحدیث ادامه داد. وقتی سلطان مسعود غزنوی ولیعهد و حاکم هرات بود وی دوازده ساله بود.

خواجه دو بار عزم سفر حج نمود یکبار از ری و بار دیگر تا بغداد سفر کرده و بازگشت در این سفرها بود که به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی موفق گردید. شیخ می‌گفت " پروردگار چه در حجاز و چه در خوارزم حاضر است. " یکبار نیز با ابوسعید ابوالخیر دیدار و مباحثه داشته‌است.


عقاید

من اصحاب خود را عمارت باطن آموختم نه خرده ظاهر و آرایش جامه..

وی با وجود اینکه استاد علوم اسلامی مانند تفسیر، حدیث، اصول و عقاید بود، با علم کلام واهل آن مخالف بود و قرآن را یگانه دلیل و مرشد مومن می‌شمرد که می‌تواند او را به توحید حقیقی رهنمون شود.

هم استاد شریعت بود و هم پیر طریقت. در حالی که فقیه ضد بدعت بود در زندان پوشنگ عشق عرفانی وجود اورا تسخیر کرد.

هرکس که ترا شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هردو جهان را چه کند

سختگیری توسط مخالفان

چه در زمان غزنویان وجه در زمان سلجوقیان فشار علمای اشعری و معتزله باعث رنجیدگی و محدودیت فعالیت خواجه می‌گردد بطوری که در سال ۴۳۰ هجری بمدت یکسال وی را در بوشنگ به زندان می‌اندازند. با پیروزی الپ ارسلان و وزارت خواجه نظام الملک این فشارها ادامه داشته و با برپائی چندین جلسه بحث و محاکمه از عقاید خود دفاع نموده‌است.


پایان عمر

نابینائی هر دو چشم خواجه در سن هفتاد سالگی برای وی که عمری به آموزش و آموختن خو کرده بود بسیار گران آمد، اما همچنان به فعالیت ارشاد شاگردان ادامه می‌داد ومطالب را به آنها املاء می‌نمود.

خواجه عبدالله انصاری بعد از یک عمر آموزش، بحث و ارشاد و پس از تحمل چندین نوبت تبعید و حبس، عاقبت در سحرگاه جمعه ۲۲ ذی الحجه سال ۴۸۱ هجری در سن هشتادوپنج سالگی دنیا را وداع کفت.

آثار

در فارسی

  • Kashf al-Asrar wa 'Iddat al-Abrar (Quran exegesis) (dari :( کشف الاسرار و عدة الابرار)
  • Munajat Namah (dari :( مناجات نامه)
  • Nasayeh (dari :( نصایح)
  • Zad-ul Arefeen (dari :( زاد االعالرفین)
  • Kanz-ul Salikeen (dari :( کنز السالکین)
  • Haft Hesar (dari :( هفت حصار)
  • Elahi Namah (dari :( الهی نامه)
  • Muhabbat Namah (dari : (محبت نامه)
  • Qalandar Namah (dari : (قلندر نامه)
  • Resala-é Del o Jan (dari : (رساله دل و جان)
  • Resala-é Waredat (dari : (رساله واردات)
  • Sad Maidan (dari : (صد میدان)
  • Resala Manaqib Imam Ahmad bin Hanbal

در عربی

  • Anwar al-Tahqeeq
  • Zem al-Kalam
  • Manāzel al-Sā'erīn
  • Kitaab al-Frooq
  • Kitaab al-Arba'een


منابع برای جمع آوری:ویکی پدیای فارسی -ویکی پدیای انگلیسی

منبع:همه چیز از همه جا


موضوع : تاریخچه,عکس ، فیلـم,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

آدولف هیتلر رهبر افسانه ای رایش سوم را می توان بزرگترین مرد اروپا در کل تاریخ دانست. کسی که در جوانی خرج خود را با کشیدن نقاشی بدست آورده و سپس در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در ارتش آلمان خدمت کرد و پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول همانند هر آلمانی میهن پرست دیگری خشمگین شده و پس از همکاری با یک حزب با ارده ای نیرومند خود را به رهبری آلمان رساند و برای چند سال آلمان را در بهترین دوره ی تاریخ خود قرار داد.

آدولف هیتلر رهبر افسانه ای رایش سوم را می توان بزرگترین مرد اروپا در کل تاریخ دانست. کسی که در جوانی خرج خود را با کشیدن نقاشی بدست آورده و سپس در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در ارتش آلمان خدمت کرد و پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول همانند هر آلمانی میهن پرست دیگری خشمگین شده و پس از همکاری با یک حزب با ارده ای نیرومند خود را به رهبری آلمان رساند و برای چند سال آلمان را در بهترین دوره ی تاریخ خود قرار داد.

آدولف هیتلر فرزند آلویز هیتلر در 20 آوریل 1889 در براناو ام این در اتریش- مجارستان چشم به جهان گشود. نام هیتلر را به گونه های مختلفی از جمله هیدلر، هویتلر و … تلفظ می شده است. پس از مرگ پدر و مادرش و عدم قبولی در آکادمی هنر های زیبا به آلمان رفت. هیتلر مدت ها بیکار بود و تنها از راه نقاشی پول بدست می آورد. 
با آغاز جنگ جهانی اول آدولف هیتلر به ارتش آلمان و هنگ باواریا پیوست. او در نبرد های مختلفی در جبهه غرب شرکت کرد و به درجه ی سرجوخگی رسید. او در جنگ به عنوان امربر کار می کرد و از نظر همه امربر ها و افسران او سرباز بی باکی بود و هر زمان که برای انجام ماموریت به یک داوطلب نیاز بود او داوطلب می شد. او دو بار در جنگ مجروح و مدتی نیز کور بود و تا پایان جنگ بخاطر دلاوری هایش شش نشان جنگی دریافت کرد که نشان صلیب آهنین درجه یک را می توان مهم ترین آن ها دانست. نشانی که به کمتر سرجوخه ای داده می شد.

با شکست آلمان در جنگ جهانی اول (در سال 1918) هیتلر به حزب کارگر پیوست و سپس با سخنرانی های آتشینش توانست تعداد اعضای حزب را بیشتر کند. بخاطر سخنرانی هایش به عنوان مسئول تبلیغات حزب منصوب شد و با وارد کردن همرزمانش به حزب آن را تا حد زیادی گسترش داد و سرانجام به رهبری حزب رسیده و نام حزب را به « ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» تغییر داد و پرچم صلیب شکسته را به عنوان پرچم حزب انتخاب نمود. پس از اینکه وی به رهبری حزب رسید با پشتیبانی ژنرال لودندورف ژنرال نامی آلمان در جنگ جهانی اول اقدام به یک کودتا در باواریا کرد اما در کودتا شکست خورده و در سال 1924 به زندان محکوم شد. او در دادگاه نطق آتشینی ایراد کرد که همه را به تحسین واداشت. هیتلر در زندان جلد اول کتاب معروفش نبرد من رو نوشت و نه ماه پس از حبس از زندان آزاد شد. کتاب نبرد من در آلمان از محبوبیت به سزایی برخوردار بود به طوری که پس از انجیل پرفروس ترین کتاب آلمان شد.
پس از آزادی از زندان هیتلر متوجه شد که باید به شیوه ی قانونی پیش برود. در نتیجه تا حد امکان فعالیت سازمان های نظامی حزب را کنترل کرد و مجددا فعالیت حزب را گسترش داد و سرانجام در سال 1933 به صدارت اعظمی آلمان رسید و با مرگ رئیس جمهور هیندنبورگ در سال 1934 رسما پیشوا و صدراعظم آلمان شد. 

هیتلر پس از قدرت یابی پیمان ورسای را آرام آرام لغو کرد. ارتش آلمان را از صد هزار نفر به سیصد هزار نفر گسترش داد و نیروی هوایی را در 1935 تاسیس کرد و طولی نکشید که آلمان را به یکی از بزرگترین قطب های نظامی و اقتصادی جهان کرد.

برخی از ویژگی های هیتلر:
هیتلر ویژگی های منحصر به فردی داشت. در مدرسه او در رشته تاریخ دانش آموزش قابلی بود و پس از آن در نقاشی و به ویژه معماری استعدادی از خود نشان داد. از ویژگی های منحصر به فرد او می توان اراده ی خارق العاده ی او را مثال زد. اراده ای که او را از خیابان های وین به نبرد های سخت فرانسه در جنگ جهانی اول و سپس به رهبری آلمان رساند. اراده ای که باعث شد حداقل برای مدتی کوتاه به اتحاد تمام سرزمین های آلمانی عمل جامه ی عمل بپوشاند. چنین رویدادی در تاریخ آلمان تنها در دوره هیتلر روی داد. هیتلر حیوانات را نیز بسیار دوست داشت و یک سگ به نام « بلوندی» هم داشت. زمانی که هیتلر به دیدن فیلم می پرداخت هنگام شکار یک حیوان در فیلم چشمانش را با دستانش می گرفت. زمانی که قناری کاخ صدارت اعظمی مرد هیتلر مدت ها ناراحت بود و برای قناری گریه می کرد. علاقه ی هیتلر به پول بسیار کم بود. او نه در جوانی که فقیر بود و نه در دوران صدارت اعظمی و رهبری خود به پول علاقه ای نشان نمی داد و حتی حقوق صدارت اعظمی خود را دریافت نمی کرد و تنها در آمدش پول حاصل از فروش کتاب نبرد من بود و اگر هم در ساختمان های مجلل زندگی می کرد نه بخاطر علاقه اش به پول بلکه بخاطر عظمت و بزرگی آلمان بود. هیتلر خود را سرباز می دانست و غذای ساده می خورد، نه سیگار می کشید و نه مشروب میاشامید و گوشت هم نمی خورد زیرا معتقد بود که گوشت انسان ها را مانند حیوانات وحشی می کند. نفرت هیتلر از سیگار به حدی بود که بار ها به این فکر می کرد که در جیره سربازان به جای سیگار به آن ها شکلات بدهد اما اطرافیانش با این کار مخالفت کردند. در مسئله دین هیتلر را می توان یک کاتولیک معتقد دانست. البته او مذهبی و متعصب نبود اما با توجه به آن چه از وی می دانیم وی به خدا و مذهب کاتولیک معتقد بود و البته علاقه ای هم به دین شینتو و اسلام داشت به طوری که در زمان وی برلین مرکز گروه های اسلامی ضد استعمار شده بود و حتی در اس اس یک لشگر اسلامی تاسیس شد. نفرت هیتلر از یهودی بسیار زیاد بود. هیتلر که خود از سربازان جبهه ی جنگ جهانی اول بود و چهار سال به سختی نبرد کرده بود یهودیان را دلیل شکست آلمان می دانست و معتقد بود یهودیان خود را آلمانی نمی دانند. هیتلر زمانی که زخمی شده بود و سفری به خاک آلمان کرد در نهایت تعجب دید که تقریبا تمام یهودیان منشی و تمام منشیان یهودی هستند و بر عکس در میدان نبرد کمتر یهودی دیده می شود. این وضع او را به قدری خشمگین کرد که قسم خورد که انتقام سختی از یهودی ها بگیرد.فورا به جبهه بازگردد. علاوه بر اراده دلاوری هیتلر بر همگان آشکار است به طوری که برخی می گویند در جنگ جهانی اول چهار سرباز و به گفته ی برخی دیگر پانزده سرباز متفقین را در یک مرتبه اسیر کرد!!! هیتلر به داشتن زن و فرزند علاقه نداشت زیرا معتقد بود اگر زن و فرزند داشته باشد توجهش از سرزمینش آلمان منحرف می شود و باید ماموریت الهی خود را به پایان برساند. از ویژگی های بارز دیگر آدولف هیتلر عشق او به آلمان بود و در واقع او در عشق به آلمان فنا شده بود. همانند بعضی شاهان و دیکتاتور ها سرزمینش را برای خود نمی خواست بلکه بر عکس خود را برای سرزمینش می خواست. به همین دلیل زمانی که نیروهای شوروی در نزدیکی کاخ او بودند و فهمید که دیگر نمی توان پیروز شد با اوا براون ازدواج و سپس خودکشی کرد. با وجود اینکه پیش از خودکشی عده ی بسیار زیادی از او خواستند برلین را ترک کند اما او خود را یک سرباز می دانست و معتقد بود باید عقب نشینی نکرده و از دستور اطلاعت کند. در نتیجه تصمیم چون از نظر بدنی خود را بسیار ضعیف می دانست و قادر به گرفتن سلاح بدست و رزم با دشمن نبود خودکشی کرد. هیتلر با خودکشی خود ایمان به ناسیونال سوسیالیسم، اطاعت از دستور و جان دادن در راه میهن را نشان داد.


موضوع : تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

راستی اینست مصمم بودم روز بعد از تبریز حرکت کنم اما پیغام و اخطار قاطع میرزاطاهر مرا نگران کرد . اگر همان روز که تصمیم کرده بودم راه می افتادم ظاهرا" هفت هشت روز جلوتر بودم ، اما بسا ممکن بود که اصلا" به مقصد نرسم . از روی دیگر این اندیشه در ذهنم قوت گرفت که غرض وی از این پیغام این بوده که شانه خود را از زیر بار مسؤولیت مسافرت من خالی کند و در صورتی که بی اعتنا به نصیحتگری و رهنمایی وی تنها حرکت کنم خطرات احتمالی را به گردن من بیندازد . این تصورات تشویش انگیز مرا بر آن داشت که سفرم را مدتی دنبال بیندازم .

روز بیست و ششم میرزاطاهر وسیله کسی مرا آگاه کرد برادر رییس اتاق تجارت که مردی نجیب و شریف است دو سه روز دیگر به اصفهان می رود و اگر بخواهم و آماده باشم ، می توانم با او همسفر شوم . در این صورت مؤکدا" به وی سفارش خواهد کرد که در تمام طول راه با من به محبت و رأفت رفتار کند و از هیچ نوع مساعدت دریغ نورزد . من از لطف و مهربانی وی به نیکوترین بیان سپاسگزاری کردم ، و پیغام فرستادم از این که موجبات آشنایی مرا با چنین شخصیتی بزرگوار و در خور احترام فراهم می کند ، پیوسته شاکر احسان ایشان خواهم بود . از روی دیگر پس از این محبتهای گرانمایه از تصورات و توهمات ناستوده و دور از واقعیتی که درباره وی کرده بودم پشیمان و شرمسار گشتم .

روز بیست و هشتم همراه برادر ملک التجار از تبریز بیرون شدم . این شخصیت معروف و عالیقدر یکی از بزرگان روشناس شاهنشاه بود و ده خدمتگر و چهارده اسب همراه داشت . پس از این که سه فرسخ از راه همواری که از میان دامنه های سرسبز و خرم کوهستانها می گذشت عبور کردیم در شهرک باسمنج که دارای قریب ششصد خانه بود فرود آمدیم . از هر سوی این شهرک جویهای آب روان بود . پیرامونش را باغهای با صفا و خوش منظری فرا گرفته بود . درختان تبریزی و زیزفون بسیار داشت ، و مردم برای پوشاندن سقف اتاقهای خانه های خود از چوب آنها استفاده می کردند .

بقیه در ادامه مطلب 


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

روز سیزدهم برای به جا آوردن مراسم خداحافظی پیش رستم بیگ رفتم . زیرا وی ناچار بود دو روز بعد به اردبیل سفر کند و او برای این که در دربار و دیگر جاها به مراد دل راه یابم و بدون رویارو شدن با دشواریها و نابسامانیها کارهایم را انجام بدهم و زودتر به مقصد و مقصود برسم با روشن نگری و مصلحت اندیشی قابل تحسین و آفرین به من دقایق و نکات بسیاری آموخت و راه را نشانم داد . سپس سفارشنامه هایی به چند تن از منسوباتش که همه در دربار مقامات بلندی داشتند نوشت . مخصوصا" به خسروخان فرمانده تفنگداران که از جمله رجال معتبر و مهم دربار بود توصیه نامه مؤثری بدین مضمون نوشت :

هو ، به عرض بزرگ ترین و برجسته ترین شخصیت دربار شهریاری . آن که از غایت بلندی پایگاه سر به آسمان می ساید ، میرساند که : شاردن فرانسوی گل سرسبد جامعه بازرگانان مسیحی که از سوی شاهنشاه فقید خلد آشیان مأمور بود به اروپا سفر کند ، و ارزنده ترین و کمیاب ترین جواهر و نفایس را برای او بخرد و بیاورد ، و اکنون چند روز می گذرد که وارد دارالسلطنه تبریز شده است . چون از زمانهای گذشته من و او دوست صمیم و مهربان هم بوده ایم ، مرا از همه نیات و کارهای خود آگاه ساخته است و گفته است چون شاهنشاه فقید که مرا با چنان مأموریتی به اروپا فرستاد اکنون درگذشته و روح پاکش به عالم علیین پیوسته و در بهشت برین جایگزین شده ، از من که دوست صمیم و امین و قدیم او هستم توقع دارد که وی را به یکی از اجله بزرگان دربار بشناسانم تا او را به حضور شهریار معظم معرفی نماید . وی پس از این که اندکی از صفتهای عالی و فضایل بسیار آن حضرت را از زبان من شنید دل به لطف و کرم آن شخصیت واجب التعظیم بست و خواهش کرد او را به حضور مبارک ارفع امجد معرفی کنم . اینک به اعتماد مراحم عالیه آن حضرت او را به آستان مبارک می سپارم ، و بر این امیدم از برکت عنایات و مراحم حضرت اجل به کمال مقصود راه یابد . تمنای چاکر و او از آن حضرت آنست وسایلی فراهم آورید که جواهرات و نفایسی که از اروپا با خود آورده به دست شاهنشاه عظیم الشأن برساند . اگر این بازرگان بزرگ مسیحی از رشحه ای از عنایات عالیه آن حضرت بهره ور شود سبب خواهد شد که دیگر بازرگانان مسیحی به استظهار چنین حمایتها به پیشگاه شهریار ایران رو آورند ، و ارزنده ترین نفایس خود را عرضه بدارند .

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

برای من حکایت کردند که راهزنان چندان وحشی و بیابانگرد و جاهل بوده اند که طلا از نقره و جواهر از منجوقهای شیشه ای باز نمی شناخته اند ، و آنها را در هم آمیخته به حسب کیل و وزن تقسیم می کرده اند . این مطلب در نظر من سخت شگفت انگیز و باورنکردنی آمد ، و اگر به تواتر نمی شنیدم البته باور نمی کردم .

در یکی از اولین روزهای ماه مه معاون حاکم آذربایجان کسی را در پی رئیس گروه مبلغان کاپوسن فرستاد تا از او راجع به اسقف ارمنستان و محلی که وی در آنجا پنهان شده اطلاعاتی کسب کند . ما همه از محل اختفای بطریق آگاه بودیم اما چون می دانستیم که مقصود آنان توقیف و اعزام او به ارمنستان است تا در آن جا وی را به زندان کنند ، در این باره سخنی بر زبان نیاوردیم .

چنان که پیش از این یاد شد دربار شاهنشاه به حاکم ارمنستان دستور داده بود برای ادای قرضهای بطریق مأمورانی جهت جمع آوری پول به دیه ها و آبادیها بفرستند تا از ارامنه به نسبت دارائی و امکاناتی که دارند مبلغی که ادای وامهای بطریق را کفایت کند جمع آوری نمایند . حاکم ایروان فرصت را غنیمت شمرده مبلغی در حدود دو برابر آنچه لازم بود به جبر و عنف از مردم گرفته بود و به سود خود ضبط کرده بود . اسقف بر این امید بود که حاکم ایروان همه پولهای جمع شده را در اختیار او بگذارد تا وی قرضهایش را به مأمورانی که برای این کار از قسطنطنیه آمده بودند بپردازد ، و باقی مانده اش را به نفع خود ضبط کند ، اما حاکم نه تنها چنین نکرد ، بلکه بابت قرضهای بطریق که مبلغ آن چهل و پنج هزار لیور بود بیش از بیست و سه هزار لیور نپرداخت . و بقیه را خود برداشت . اسقف از بی انصافی و نادرستی حاکم ناراضی و خشمگین گشت و بر این نیت بود به اصفهان برود و به شاه شکایت برد . از روی دیگر حاکم بر این اعتقاد بود که باید از این که وامهایش بدةن صورت پرداخته شده شادمان و خرسند باشد ، و هرگز به این فکر نپردازد که چقدر پول جمع آوری شده ، و چه مبلغ آنان به تأدیه قروض او اختصاص داده شده است . 

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : تاریخچه,عکس ، فیلـم,


ادامه مطلب

لیست صفحات

... 4 5 6 7 8 9 10 ...
تعداد کل صفحات : 58