تبلیغات
همه چیز از همه جا| دانلود کتاب،تاریخ،ترول و کلی چیزای دیگه - سفر نامه شاردن«بخش پنجم»

آمار

آمار مطالب
مطالب :

آمار بازدید
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید کل :
آخرین بروز رسانی :

تبلیغات

بک لینک

مورخان تصریح کرده اند که سپاهیان ایران برای نخستین بار در این جنگ تفنگ به کار بردند . و چون شاه تأثیر سلاح آتشین را از نزدیک دریافت دستور داد همه آنان را به تفنگ مسلح و مجهز کنند .

برای این که از اقوال مورخان و محققان چیزی و گرچه مهم نباشد ناگفته نماند ، عقیده مؤلفان ارمنی را نیز می آورم . آنان گفته اند : تبریز از جمله شهرهای بسیار کهن آسیاست ، و در زمانهای قدیم شاهستان یعنی پایتخت نامیده می شده . از پادشاهان ارمنستان یکی به نام کسروئس (cosroes)  این نام را به تبریز که در زبان ادبی ارمنستان به معنی جایگاه انتقامجویی است ، تغییر داد . زیرا او پادشاه ایران را که برادر وی را کشته بود در این شهر شکست داد .

ایالت تبریز بزرگ ترین و مهم ترین ایالات ایران است ، به همین جهت لایق ترین و مهم ترین افراد به حکومت این ایالت منصوب می شوند . از این شهر هر سال در حدود سی هزار تومان که معادل یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار لیور است عاید می شود . البته درآمدهای جنسی و غیر رسمی که به طور کلی در حکومتهای آسیایی به دست می آید ، و مقدار آن نیز زیاد است عایدی رسمی به حساب نیامده است .

 حاکم تبریز به عنوان عالی و ممتاز "بیگلربیگی " خطاب می شود ، و همیشه سه هزار سوار

زیر فرمان دارد ، و حکام و خانهای شهرهای قارص ، اورمیه ، مراغه ، اردبیل و بیست سلطان

که روی هم پانزده هزار سپاهی زیر فرمان دارند همه فرمانبر وی اند .

در تبریز دو تن از کشیشان به پیشبازم آمدند،و مرا در محلی که برای اقامت و پذیرایی مسافران آماده دارند فرود آوردند . از ایشان خواهش کردم مدت پانزده روز خبر آمدن مرا به کسی نگویند . زیرا می خواستم در این مدت همچنان که محمولاتم را هنگام ورود به مینگرلی کاملا" مرتب و منظم کرده بودم ، در این جا نیز نظم و ترتیب بدهم ، و چیزهایی را که برای شاه آورده بودم چنان ردیف و مرتب کنم که به هنگام لازم بتوانم یکایک را به معرض تماشای شاهنشاه بگذارم . اما دیری نگذشت که بسیاری از مردم آگاه شدند و میرزاطاهر پسر تحصیلدار کل ایالت که در آن زمان در غیاب پدرش وظایف وی را انجام می داد ، کسی را نزد رئیس گروه مبلغان فرستاد و پیغام داد از این که وی را از ورود اروپاییانی که به خانه خود پذیرفته هند آگاه نکرده اند متعجب شده است . اسقف برای پوزش طلبی از قصورش نزد وی رفت ، از طرف من به وی گفت : چون تازه آمدم و هنوز خود را برای بیرون رفتن آماده نکرده ام خدمت نرسیده ام ، و البته چند روز دیگر پس از این که فی الجمله به وضع خود سر و صورتی دادم برای عرض سلام خدمت می رسم .

روز بیست و سوم آقای میرزاطاهر که در سفر اولم با او آشنا شده بودم ، همراه پسر خان گنجه به دیدنم آمد ، وی با محبت و مهربانی زیاد مدت دو ساعت درباره اخبار و اوضاع اروپا خاصه پیشرفت علم و صنعت در آن قاره مطالبی از من پرسید . از آن پس مدتی با خوشحالی و مسرت از دولتمندی و مقامات مهم افراد خانواده خود ، و وظایف خطیری که به برادرش سپرده شده صحبت کرد و گفت او ارشد سه برادر جوان ترش می باشد و همه تأهل اختیار کرده اند . ابراهیم پدر میرزاطاهر چنان که اشاره شد محصل کل مالیات در سراسر آذربایجان بود . همان کسی بود که در کتاب تاجگذاری شاه سلیمان بارها از او یاد و خبرهایی از وی درج شده است .

بقیه در ادامه مطلب

وقتی من وارد تبریز شدم در آن جا نبود ، و برای انجام دادن امور مربوط به خود به شزوان واقع در نزدیکی دریای خزر رفته بود و پسرش وظایفش را انجام می داد . وی به زبان ترکی و عربی آشنا بود ، و به این زبان  و زبان فارسی کتابهای زیاد داشت . افرون بر این طی چند سال از یک مبلغ مسیحی فلسفه غربی و علوم اروپایی را فرا گرفته بود . روی هم رفته مردی متبحر ، هوشمند ، روشن بین و عارف بود . بعد از دو ساعت صحبت کردن در موضوعات مختلف اظهار تمایل کرد که ساعتها و جواهرهایی را که می توانست بخرد نشانش بدهم . من نه میل به این کار داشتم و نه آماده بودم . اما آن قدر اصرار کرد که نتوانستم تقاضایش را رد کنم . ناچار یک قسمت از جواهرهای کوچک و کم بها را نشانش دادم . او چندتای آنها را انتخاب کرد و برداشت .

چون شب درآمد طهماسب بیگ که به جای پدرش منصورخان در سمت فرمانروای آذربایجان خدمت می کرد و پدرش پیوسته در دربار شاه زرگر خاصش را نزد من فرستاد و پیغام داد که روز بعد جواهرات کوچک و سبک قیمتم را به معرض تماشای او بگذارم . در جواب وعده و قول دادم در موقع معین خواهم رفت ،و روز دیگر ، هم به دیدن وی و هم به ملاقات میرزاطاهر رفتم . روز بیست و پنجم در محضر مقامات بلند پایه و شخصیتهای مهم امور دولتی خبر به دام افتادن یک کاروان مهم تجاری به دست دزدان ،مورد تأیید و تصدیق قرار گرفت . این کاروان در ماه گذشته از طریق اصفهان ، از راه خشکی به هندوستان در حرکت بوده است . معمولا" هر سال در ماه اوت از راه قندهار واقع در خراسان کاروان بزرگی به طرف هندوستان راه می افتد . این کاروان ثروت زیاد به همراه داشته ، و با این که عده کاروانیان بسیار بوده ، راهزنان افغانی در فاصله سه روز راه ، به مرز هندوستان به کاروان زده و کلیه اموال آنان را به غارت برده اند ، قاطعان طریق همان افغانان یا تاتارهای ایران بوده اند ، و قبلا" از محل حرکت و جای تجمع قافله اطلاع دقیق و کامل داشته اند .

راهزنان مجهز و مسلح بوده و عده شان بیشتر از پانصد نفر نبوده ، اما از کاروان دویست نفر مسلح نگهبانی می کرده ، افزون براین دو هزار نفر مرد که بیشترشان هندی بوده اند قافله را همراهی می کرده اند . محافظان مسلح کاروان در نخستین دقایق برخورد ، بدون مقاومت گریخته اند ، دیگر همراهان قافله نیز در پی نگهبانان پا به فرار نهاده اند  و در مجموع دفاعشان در برابر مهاجمان چنان اندک و سست بوده که بیش از پانزده نفر کشته نشده اند ، و این عجب نیست زیرا نگهبانی کاروانها را اغلب ارمنیها و هندیهایی به عهده می گیرند که گرچه رشید و دلیر می نمایند همین که چماقی بالا رفت همه می گریزند ، و میدان را به دشمن می سپارند . دیگر کاروانیان چون خود را در معرض خطر و تلف دیدند هر یک به جایی پناه می برد ، و در تتیجه هرج و مرج و آشفتگی عجیبی روی می دهد .

در این تصادف بیش از چندین میلیون پول و کالا به غارت رفته ، اما مقدار واقعی خسارت معلوم نیست ، چه بعضی از بازرگانان برای این که اعتبارشان متزلزل و کاسته نشود از افشای زیانی که به آنان رسیده خودداری می ورزند ، و برخی دیگر برای این که آشکارا نشود چه مبلغ حقوق دیوان را نپرداخته اند مقدار حقیقی زیان خود را به زبان نمی آورند . به هر روی مطابق صورتی که شصت تن از بازرگانانی که مالشان به غارت رفته به حضور شاهنشاه تقدیم کرده اند در جریان این راهزنی سیصد هزار تومان برابر سیزده میلیون و پانصد هزار لیور به آنان خسارت وارد آمده است . اما بسیاری از صاحبان کالا مطمئن اند این مبلغ تنها نیمی از زیانهای وارد بر ایشان بوده است .

گفتنی است که حاکم قندهار متهم به شرکت در این راعزنی بوده از این جهت شاهنشاه فرمان داده وی را دستگیر کنند ، غل آهنین به گردنش بیندازند بر اشتری بنشانند و به انتخاب خودش همراه یک نوکر به اصفهان بیاورند . 

موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

نظرات این مطلب

این نظر توسط How do I stretch my Achilles tendon? در تاریخ سه شنبه 17 مرداد 1396 04:55 ق.ظ ارسال شده است
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing posted at this web page is genuinely good.

این نظر توسط leontinecragar.hatenablog.com در تاریخ شنبه 14 مرداد 1396 05:25 ب.ظ ارسال شده است
Wow that was odd. I just wrote an incredibly long
comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again.
Anyways, just wanted to say fantastic blog!

این نظر توسط https://williamhalstead.wordpress.com/ در تاریخ جمعه 13 مرداد 1396 10:32 ب.ظ ارسال شده است
There's certainly a lot to learn about this issue. I really like
all of the points you've made.

این نظر توسط How long do you grow during puberty? در تاریخ جمعه 30 تیر 1396 03:59 ق.ظ ارسال شده است
Simply wish to say your article is as surprising. The clearness for your publish is just great and
i could think you're an expert in this subject. Fine with your
permission let me to take hold of your feed to keep up to date with impending post.
Thank you one million and please carry on the enjoyable work.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر